UA-37604748-1
نوشتجات (ادبیات)

عاشقی

اولش فقط یه لحظست و چیزی که بعضی‌ها اسمشو گذاشتند فرو ریختن دل. بزرگ شدی و نادیده‌اش می‌گیری با حساب و کتاب‌هات جور در نمیاد آخه. کم‌کم می‌بینی بیش‌تر از یه لحظست می‌بینی حتی وقتی با فروشنده‌ی روسری چونه می‌زنی هم حضور داره. حتی وقتی داری مدار می‌بندی حتی‌تر وقتی با پدرت سر قیمت خونه سر و کله می‌زنی انگار یه چیزی توی پس‌زمینه‌ی ذهنت نشت کرده. انگار برنامه‌های عادی و روزانت همین‌طور بیخودی بهم ریخته. کلافه میشی بی خودت میگی گیرم که اون آدم فوق‌العاده. اصلا چه دلیلی داره من فکر و ذکرم شده باشه اون. به من چه که وای چقدر پیرهن آبی چارخونش بهش میاد؟ پاجای ردیف خیابون و سربازی که به یکیشون تکیه داده چه ربطی به اون داره؟ یا لهجه‌ی پیرمردی که سر صبحی داره به من خواب آلود شرح حال پسر عقب موندشو میگه؟ اصلا ما چه ربطی به هم داریم؟ وقتی اون تا به حال حتما یادش رفته آدمی به اسم من وجود هم داره. نه افتضاحه باید آدم دیگری می‌بود آدم معمولی‌تری. تا این‌قدر سر و کلش همه جا پیدا نمیشد طول می‌کشه طول می‌کشه تا بفهمی این اون نیست که همه جا سرک می‌کشه این اون نیست که زیادی غیرمعمول و گنده است. نمی‌دونی هنوز که این تویی که همه جا دنبالش می‌گردی که دلک بی‌شیله پیلت دوست داره که همه‌جا نشونی از اون هنوز باشه. طول می‌کشه تا بفهمی عاشق بودی.

۲+
مهرناز محافل
1099 شنونده

درباره‌ی گوینده

مهرناز محافل

گوینده، مجری تلویزیون و مدرس دانشگاه

دیدگاهتان را بنویسید